این نوشته رو قبلا هم انتشار دادم اما دوباره هم بخونیدش جالبه.
من امروز متولد شدم.
من تو ي ممكن الوجود اين پا واون پا مي كردم.
این بار خدا تصميم موكد گرفت كه من باشم .دوباره رفت يه جايي كه خاكش خيلي هم مقدس نبود ،پرسيد :ببخشيد مي تونم كمي از اين خاك اندكي مرغوب بردارم وادم بسازم. زمين كه تازه تب ولرز چند روز پيشش رو از ياد برده بود پرسيد:واقعا آدمه؟ وخدا كه در من عشق و عيش دنيا رو ديده بود سر تكون داد و براي اينكه دل زمين خيلي درد نگيره گفت :البته ،البته كه ظرفيت آدم شدن رو داره. زمين پرسيد:مثل ليلي؟ خدا جواب داد :نه جانم ليلي به پاكي مشهوره اما اين آدم رو بايد ديد. زمين پرسيد :پس مثل عذرا؟ خدا با مهربوني جواب داد :بايد ديد. :مثل..؟ :نه :مثل...؟ :نه مثل..؟ : نه وزمين دوباره گر گرفت وبي هوش شد .ا.نقدر بي هوش كه خدا بهش فرصت داد تا يه مقدار براي تحمل اين مصيبت جون بگيره.
من از بيتابي راه مي رفتم ، مي نشستم ، راه مي رفتم ، مي نشستم .دلم مي خواست بيام و زمين رو از گل بوته هاي بهشتي پر كنم .دلم مي خواست كه بيام وبه دست تموم اونا كه كار مي كنن يا اونا كه به كسي مهربوني مي كنن بوسه بزنم .آغوش وا كنم و همه ي يتيما رو بغل كنم .همه ي زناي بيوه رو سامون بدم .همه ي... همه ي ... همه ي... تا دنيا روشن بشه.(از همون اول خيالاتي بودم) خدا همون جور كه به زمين ترحم كرد ؛ از بي قراري من متاسف شد و تصميم گرفت كه برام كاري انجام بده. دوباره از زمين پرسيد:مي تونم از اين لجن زاري كه در بيابون پر شن وماسه ات كه اصلا به درد كسي نمي خوره يه كم بردارم؟ زمين كه از شدت مريضي حالي نداشت تا دوباره فكر كنه ومانع وجودم بشه سري تكون داد ،با خودش فكر كرد:مهم نيست فقط يه كم لجنه كه توش چيزي رشد نمي كنه بد بو هم هست بهتره كه اصلا نباشه .بعد دوباره بي هوش شد . خدا اين سر تكون دادن وبي هوشي رو موافقت شناخت و با يه كم لجن شروع به سا ختن من كرد.
روزاي اول اصلا مشت نمي خورد. خدا گل رو توي افتاب پهن كرد تا يه كم خشك تر بشم .هر كه منو ديد لگد كرد ،فرشته ها كه اصلا قبولم نداشتن .اين مردودي با يه ذره حسادتي كه داشتن قاطي شده بود و با هر رد شدن ي چند لگد جانانه فرو مي آوردن. ابليس هم كه ديگه اي ول .. . فر صتي بهش دست داده بود ،همش مي گفت :صد بار به اين خدا گفتم ،هزار بار گفتم اين ديگه چي مي شه؟ اين همه موجود ديگه اين لجن بد بو ديگه چي بود؟ بعد هم با خودش گفت با شه هر چي از بابا و ما مانش به سرم اومد تلافي مي كنم. اين لگدا اگر چه دل اونا رو خنك مي كرد به من فهموند كه خيلي هم من نيستم .خدا با دستاش شروع كرد ،من خاكم خالص نبود خرده برده داشتم دستاي خدا رو آزردم(مثل الان كه دلش رو به درد ميارم) خاكم صاف و يك دست نبود ،كج و كوله شدم و رو راست نبودم . خيلي هم عجول بودم هنوزفقط پاهام رو ساخته بودن كه فكر كردم زندگي همينه و راه افتادم.خدا منو نشوند.لاتجعل... باز تا شكمم كه ساخته شد ،درباره سوء تفاهمم شد و راه افتادم . خدا دوباره منو نشوند شايد براي همين تصميم گرفت اين بار به ترتيب بالا نياد . دستام رو كه ساخت دست به زمين كرفتم كه يا لله ومي خواستم راه بيافتم .خدا پرسيد كجا من قدم قدم وكور مال كورمال گفتم به سمت زندگي .خدا خنديد. وسرم رو ساخت. ديگه خدا رو بنده نبودم ،مي ديدم كجا ميرم مي تونستم همه چيز رو بفهمم و حلاجي كنم .(واقعا ادعاي بزرگيه اينه كه مي گن هر چي ادعات بيشتر باشه كمتر مي فهمي)
خدا پرسيد : ها اين دفعه كجا؟ با غرور سر بالا بردم و گفتم به سوي زندگي .خدا پرسيد براي چي ؟گفتم:ساختن ساختن اين دنياي بي در و پيكر(تازه از راه رسيده بودم ولي خوب اين اخلاق اسلافم هم بوده هيشكي رو قبول نداشتم و مي خواستم همه رو عوض كنم .شايد كينه از فرشته ها باعثش بود) خدا پرسيد :مگه درست نيست ؟ با حالتي فلسفي نگاهش كردم و گفتم :خوب راستش نه. مثلا همين مار چيه؟يا اون پشه كه به درد نمي خوره چي ؟يا.. يا.. يا..؟ خدا خنديد :اونقدر كه صداي خندش در جهان پيچيد . خنده ي خدا موجب راه افتادن جوبار شكفتن گلها ابي شدن اسمون ..و..و....و...و...و.وو شد :بشين هنوز كارت تموم نشده .دلت مي خواد يه اسلحه بهت بدم ،يه اسلحه كه تموم دشمنات رو باهاش از پا در بياري. سرشار از كينه از اونا كه لگد مالم كرده بودن گفتم :بله.
وخدا دست دراز كرد و نمي دونم يه توده ي كوچك به اندازه ي يك مشت رو برداشت و تو ش فوت كرد و گذاشت توي قفسه ي سينم.تاپ ...تاپ ... تاپ .آروم شدم آروم آروم نه مار وپشه زشت بود ، نه كوير غير قابل تحمل بود ، نه فرشته ها دشمنم بودند .......ونه دنيا غير قابل تحمل. راه افتادم . وامروز كه اينجام با اون عقلم گناه مي كنم و با اين قلبم توبه .با عقلم حساب مي كنم و با قلبم مي بخشم .با عقلم كار مي كنم وبا قلبم زندگي .هيچ كدوم منو تنها نذاشتن. تنها ميدونم كه خدا مهربونه و منتظره با دلم سر به زمين بزارم وبگم بك يا الله بك يا الله بك يا الله.شمام برام دعا كنيد تا خدا بازم بهم بخنده حتي به نادونيم.
سلام.
اگه بگم چند سال پيش كه قضيه لو ميره!
بگم؟نگم؟
نه نگم بهتره! اصلا چه فرقي ميكنه كه چند سال پيش؟ يه شب تصميم اكيد گرفتم كه دست وپامو جمع كنم و بيام اين دنيا .
درسته جام گرم ونرم بود و به هيچ حركتي نياز نبود. اما خلقم گرفته بود . ميخواستم نا شناخته ها رو كشف كنم. بنابر اين تق تق راه افتادم .تا تصميمم جدي شه شد اذون صبح. ومامان اهسته بابا رو صدا زد. بابا داشت براي نماز صبح وضو ميگرفت .با صلوات دست به ريشش ميكشيد :خدايا نامه ي عملم رو دست راستم بده. واب رو ريخت روي دست راستش.
وضو كه تموم شد رفت دنبال قابله.
ومن در اول الله اكبر نماز صبح بيستم هزار وسيصد پنجاه و دو زاده شدم.
پس تولدم مبارك.
خدا جون.
خدا جون.
منو صدا بزن.
دلم برات تنگ شده.
من کودکم.
خدایا من کودکم.
تومن را کودک افریدی......
تا اخرین لحظه می اموزم(چه بخواهم چه نه)
می افتم دوباره بر میخیزم.
میافتم دوباره برمیخیزم.
میدانم گاهی مخصوصا مرا به خاک می اندازی تا یادم بیاید :
من خاک بودم.
من خاک هستم.
واینکه به اسمان تمایل دارد:
ان قسمت از توست.
که به امانت در من نهاده ای.
میافتم دوباره بر میخیزم.
چون تو ان بالا اغوش وا کرده ای بیا بنده ام.
منتظرم.......
وچه پیامی بالاتر از این.
من کودکم.
با لبخندی خشنود و با اخمی هراسان.
این کودک را خدای من تنها مگذار...
اگرچه گاهی احساس بزرگی می کند ونومیدی!
خدایا بازهم کودکش گردان........
ه..ه..ه..ه..ه..ه..ه.ه.ه.ه ....
ببخشید دیر میشه فقط اومدم سلامی بدم وبرم...
عجله دارم. فردا بازم باید برم مسافرت.
از همه اونا که نظر گذاشتن ممنون.
بعد یه دفعه ای بهشون سر میزنم.
فعلا خدا نگهدار.......
گوگولای نازم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برام دعا کنید خدا به زمینامون برکت بده.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمی دونم چرا با دیدن این ایکون یاد پری خانم شمس العماره افتادم.![]()
![]()
![]()
درسته که بارون نیومده زمینا اب نداره. اما من بااین حال نمی خوام اشک شما سیل شه .اگر چه برای کشاورزی مفید باشه.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم برای همه اونا که منو شرمنده ی لطفشون کردن.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم برای رامین وتینا ومهدی و غریبه و هدیه خورشید و بانوی اردیبهشت ...و.............و......و
با هنر مندی حسن اقا ادیب فردوسی شناس.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام.
بگذار اعتراف كنم.اعترافم نه به خاطر خوشايند تو بلكه براي راحتي رنجي است كه در درونم دارم.
بگذار بگويم نه به اين دليل كه تو بشنوي بلكه براي اينكه حرفي زده باشم.
بگذار بنالم نه به اين دليل كه مي خواهم نازم را بكشي چرا كه مدتهاست ساليان سال هر گاه پيش تو ناليده ام خشمگينت كرده ام. بلكه به اين دليل كه اگر ننالم ارام نميشوم.
بگذار شعر بسرايم نه به اين دليل كه سر خوشم بلكه براي انكه اگر شعر نگويم بغض گلويم نفس كشيدن را از يادم ميبرد.
بر خلاف شرقيان كه رنج را موجب پيري مي شناسند وانرا گرانباري مي دانند سراسر داستانهاي غربيان رنج را ازمايشي براي پالودن مي دانند. وچه جالب كه ديروز سر كلاس دوم با ايه اي از قران بر خوردم با اين مضمون (وخداوند نمي خواهد شما را در رنج افكند بلكه مي خواهد شما را بپالايد ونعمتش رو بر شما تمام كند.سوره مائده ایه ۶)
ومن رنجورم. صبح كه بعد نماز صبح به مراقبه پرداخته بودم. وتو مي داني كه چقدر مراقبه از من انرژي مي گيرد . توي خواب وبيداري سر مرا بردامن يكي كه من او را از تو مي دانم نهاده بودي .وارامش اين زن هنوز مرا در خود گرفته است .وتو بار ديگر مهرباني را نه نه خودت را به يادم اوردي كه هستي هستي وهستي.و چقدر خوب كه هستي تو مرا در خود بگيرد وارام شوم. وبتوانم هياهو وخواستهاي منطقي وغير منطقي اطرافيانم را بر تابم.
راستي چرا يكي انقدر تويي ويكي اين قدرمنم. به كلمات و تك تك گفتنش تو جه كرده اي ؟ گويي در پس هر كلمه به تو مي انديشد ومي ترسد كه از درونش سر ريز كني بنابر اين يا سكوت مي كند ويا كلمه كلمه و ارام سخن مي گويد .بر خلاف من كه به رگبار مي گيرم هم سخنم را.يكي دو بار بهش گفته ام خدا خواسته كه با تو اشنا شوم كه قبوليت را يك سال بعد بهت خبر دادند .خدا خواسته بگه من همين جام توي مردم .لازم نيست به بيابان سر بگذاري و در سنگ ريزه ها جستجويم كني. كافي است به انسان نگاه كني .من زيباييم. ببين چه كسي زيبا تراست .همو لبريز منه و من توي كلاس لااقل لبريز تر از او نديده ام.خدا جون ممنون كه ديدمش ممنون كه خوبي ممنون كه هوامو داري.
صد رهت لن تراني گويند باز ميدار ديده بر ديدار (هاتف اصفهاني)
يعني از اينكه يك شبه وبلكه صد شبه به چيزي نرسيدي نا اميد نشو وچشم انتظار رحمت خداوند باش.
چون بر اورد از ميان جان خروش اندر امد بحر بخشايش بجوش (مثنوي)
خداوند هنگامي كه نياز تورا شفاف واز درون جان ببيند درياي بخشايشش به جوش مي ايد ونيازت را براورده ميسازد.زيرا با همه ي بينيازي خدا وند مشتاق شنيدن صداي بنده اش است.و خودش در قران مي فرمايد: ادعوني استجب لكم (قران كريم) مرابخوانيد تا شما را اجابت كنم.
و چون خداوند اهل كرم و بخشش است ،مارا بي نياز خواهد ساخت،اين يقين است كه مولانا انرا ميسرايد:
وعده اهل كرم نقد روان وعده نا اهل شد رنج روان (مثنوي)
وزندگي انسان را چونان كوه وصدا مي داند يا مانند سايه وديوار كه ارزو ها به سوي انسان بر ميگردند.
گرچه ديوار افكند سايه دراز باز گردد سوي او ان سايه باز(مثنوي)
اين جهان كوه است وفعل ما ندا سوي ما ايد نداها راصدا (مثنوی)
بنابر فرمايش امام علي عليه السلام كه مي فرمايد :مواظب افكارت باش چرا كه انها به رفتارت تبديل ميشود،انديشه خوشبينانه و اميد ورزانه با عث ميشود ،زندگي انسان مطابق قانون جذب خوبي ها را به سمت خود جذب نمايد.
البته در همين ديوانها نيز ميتوان رد پايي از اين نكته طلايي اين قانون ديد كه هرگز ارزوها بي جنبش وتلاش به دست نمي ايد.چراكه هميشه از تو حركت از تو بركت شعار ما ايرانيان است. سعدي بزرگ در شعر معروف :جدا شد يكي چشمه از كوهسار مي فرمايد: زكوشش به هر جا كه خواهي رسيد. صد البته تلاش با اميد را مي گويد.چرا كه در يكي از ابيات ميخوانيم. نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد.نا اميد نشدن شرط اول قانون جذب است.
و نيز يكي ديگر از قانون هاي جذب بخشش فراوان از انچه ما داريم است.كائنات با چشم باز هميشه مواظب ماست.مسلم است كسي كه مي بخشد در حقيقت به خداوند مي گويد :خدايا من مي بخشم چون ميدانم كه هر چه ازاين دست براي ديگران بدهم تو مطابق گفته خودت مضاعف انرا به من بر ميگرداني.اين است كه بارها وبارها سفارش مي شويم به اينكه صدقه بدهيم وبا اين وسيله اموال خود را زياد كنيم ،شايد قانون زكات ومال براي همين است.ودر احاديث امده است كه اگر ديديد باران نمي ايد ، در ان ديار زكات پرداخت نمي شود.
از خاقاني بزرگ بخوانيم:
اي يافته از فضل خدا تمكيني گاهي كه شوي دچار با مسكيني
بايد كه نوازشي بيابد ازتو از جود رساني بدلش تسكيني (خاقاني)
با گشت وگذار در نوشته هاي اديبان مي توانيم صد ها مورد مشابه پيدا كنيم.
اون زمان اگه پسري دختري رو مي خواست ،ميومد در مدرسه يا خونه دختره وساعت ها معطل ميشد تا دختر بياد بيرون ببينش.امروزه پسر ميشينه توي خونه به دختر ادرس ميده خود دختر ميره .
اون زمان اگه مادري مي فهميد كه دخترش عاشق شده ميگفت:اگه به بابات نگفتم. امروز مادر ميپرسه.حالا خوش تيپ و پولدار هست يانه؟
اون روزا بابا اگه مي فهميد خون به پا ميكرد.امروز لبخند ميزنه وميگه :شور جوونيه ديگه.
اون روزا اگه دختر وپسر باهم بيرون ميرفتن وسند ازدواج نداشتند كميته ميگرفتشون ورسواشون ميكرد.امروزه دختر وپسر بغل همند دست همو ميگيرن حتي يه كارايي هم تو خيابون وماشين انجام ميدن اگه كسي هم نگاه كنه ميگن:هوي ادم نديدي؟
اون روزا اگه يه دختر دم كيوسك تلفن بود با شك نگاش ميكردن.امروز دختر با موبايل از مامان باباش دور ميشه تا حرفاشو نشنوند.
اون روزا اگه بچه اي توي مدرسه بي ادبي ميكرد همه به مادرش ميتوپيدن كه:شما توي خونه چي يادش مي دين؟ امروز مادرا به مدرسه ميگن :شما معلما چكار ميكنيد كه بچه هامون بي تربيتن؟
اون روزا اگه دختر عاشق ميشد خواهري دوستي يا خاله اي بود كه حرفاشو بشنوه.از بچه هاي مدرسه پنهون بود.امروز همه دانش اموزا ميدونن وراز دارن اما از خونوادش كسي خبر نداره.
اون روزا اگه بچه ها از عشق خيابوني خبر دار ميشدند مي گفتن فلاني سبك سره.امروزه اگه كسي عشقي نداشته باشه بهش مي گن امله.
اون روزا پسرا متلك مي گفتن.امروزا دخترا هم متلك مي گن.تازه اگه يكدوم به ديگري چيزي نگه بي عرضه حساب ميشه.
اون روزا تلويزيون عشق رو در پرده ميگفت وعشق فقط يكي بود.امروزا عشقا مثلثي ومربعي ومكعبي وبلكه منشورهاي چندين وچند ضلعيه.
اون روزا زياده روي مي كرديم توي خيلي چيزا.............امروزا هم توي خيلي چيزا زياده روي مي كنيم......... و يادمون باشه اين گفته پيامبر رو- سلام خدابر اوباد- خير الامور اوسطهم.
از شما چرا ندا نمی رسد؟
سلام.
فردا فاطي ميره مكه!!!!!!!!
همين دلم ميخواس براي خدا پيغام مهمتری مي داشتم.ولي يه حرف خصوصي زدم كه نمي خواد شما بدونين .واين حرف رو كه بهش بگو:مولاي مولا انت المولا وانا العبد و هل يرحم العبد الا المولا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اقا خدا منو ببخش .میدونی چی بگم تو که بهتر میدونی.............
اقا خدا فقط یه نگاه..............
منو ببخشید نوشته پایینی خیل زیاده ولی شاید به خوندنش بیارزه.
با اینکه تصمیم نداشتم طولانی شه ولی خوب فکه نذاشت.
سلام.
خيلي جالبه.چي ؟بهتون ميگم.
چند هفته ي پيش توي نماز خونه دانشگاه نشسته بوديم .يكي از خانما كه من خيلي دوستش دارم، يه دفتر از جيبش در اورد وبهم نشون داد كه :خانم ازغندي ببين، اين جور ارزوهاتو بنويس ،كاملا روشن وواضح تا كائنات در براورده شدنشون بهت كمك كنه.بعدشم كلمات تاكيدي رو بكار ببر مثل:خداوند بي نياز است ومنو از راههايي كه مي دونم ونمي دونم كمك مي كنه تا بهش برسم.(من حيث يحتسب ومن حيث لا يحتسب) .يا اينكه كاينات بي نهايت ثروتمنده ومنو از بي نهايت ثروتش مي بخشه.
بعدش بهم گفت :من بيست سال پيش ارزو كردم دانشجوي دكتر اشرف زاده ودكتر فاضل شم.بعد بيست سال پيش خدا بهم توفيق داده ارزوها مثل دونه اند كه مادر دلمون ميكاريم يه روز سر بر ميارن ومحصول ميدن.
بعدش به وب يكي از دوستام سر زدم ديدم از قانون جذب نوشته.
به يكي از بچه ها كه توي دانشگاه قبول شده زنگ زدم،بهم گفت :سالها پيش ارزو كردم دوباره بشم دانشجوي فلان استاد كه شدم خدا ارزومو بعد 10سال داده.
بعد به وب موفقيت سر زدم ديدم اي ول اونم مقاله در باره قانون جذب مي خواد.
جالبه نه در حالي كه من در اين روزا خيلي پول لازمم تموم هستي منو به استفاده از قانون جذب توصيه ميكنه.انگار خدا داره بهم ميگه:هي بچه تا وقتي من هستم نگراني چرا؟.
مگه بهت نگفته بودم:من همون بسم الله الرحمن الرحيمم.
من همون بخشنده اي هستم كه رحمتم بر غضبم سبقت داره.
ومن خداي لايزال يگانه ام ميبخشم به هركه بخواهم.
وادعوني استجب لكم مال منه.
تو چرا اين جوري گيج ومنگي.
پاشو بيا ميخوام دوباره بهت ببخشم.
بنابر اين امروز با خيال راحت رفتم تقريبا تموم بدهي هامو پرداخت كردم.(قبض تلفنم مونده فقط به خاطر يه كم تنبيه شم.)بعدشم رسيدم خونه به خدا گفتم :خدا جون منو ببخش .منو ببخش كه والضحي رو يادم رفته بود.ويادم رفته بود تو اين بار سنگين رو از دوشم بر خواهي داشت. وان مع العسر يسرا يادم رفته بود .وكودكي هام يادم رفته بود.وارزوي معلم شدنم يادم رفته بود.منو ببخش . منوببخش وبهم ياد اوري كن تا خودمو ببخشم.
ياد يه نكته افتادم.من اون سالا كه زمين خريده بودم توي... قرار بود پول بدم با دست خالي البته تقريبا يك ميليونش رو داشتم.مريم خانم هم ميخواست خونه بسازه وپولشو لازم داشت. ومن دلم نمي خواست خداي نكرده پول بچه ها به گردنم باشه.اين بود كه هر ماه توي تقويمم كه دفتر تلفنم هم بود نيازاي پوليم رو مي نوشتم.شايد باور نكنيد .اما در طول نزديك 8ماه من 2.5 ميليون رو جور كردم وبه صاحبش دادم.درسته كه هنوز سر وقت زمينه نرفتم و هيچ نوشته اي ازشون نگرفتم.(البته دوسه تا شاهد معتبر دارم)وبراي اون زمين خيلي نقشه ها دارم كه اگر خدا بخواد وبهم روزي بده اونو به اهلش خواهم سپرد.
يه مقدار از نوشته هاي اون روزا رو مي نويسم.
2300000به مريم خانم بده كارم
120000به عفت بدهكارم
60000به محمد دايي بدهكارم.
50000كرايه خونه.
30000هزينه تلفن(معلومه همون زمان هم فك من خيلي كار مي كرده قبض امروزم 58000شده اونم به خاطر زياده روي در اينترنت.18000)
50000خرج زعفرونا
50000خرج خونه.
2800000ميشده خرج ابان ماهم.
بعدشم نوشتم :خداجون مي دوني بدهكارم معطل نكن وپولو برام حواله كن.دست بجنبون نذار بدهي كسي توي گردن من بمونه.
يادمه اونروزا خيلي بدو بدو داشتم.هفته اي دوروز هم اضافه كار مي رفتم و وقتي همكارا 350حقوقشون بود خدا براي من ماهي 500هزارتومن حواله ميكرد.خلاصه با اينكه زعفرونا فقط برام خرج بودند .من هي از خدا ميخواستم .شايد سه يا چهار سال پيش بود.امروز برام يه خاطره خوب مونده .يه خاطره از اينكه خدا ميبخشه كافيه بخواي.
بعضي وقتا مثل امروز كه به دفترم نگاه ميكنم ميگم خدا شكرت.به داده هات شكر به نداده هات شكر.از اينكه منو ادم افريدي شكر.
خدا جون از اينكه گاهي اوقات بهم تلنگر مي زني شكر.
از اينكه گاهي وقتا فراموشت ميكنم منو ببخش.
از اينكه تكيه گاه احساسيم شدي ممنون.
از اينكه باهام مهربوني شكر.
از اينكه منو با هديه هات به موقع وبي موقعت هيجان زده مي كني شكر.
از اينكه ميذاري اسمت به دل وزبونم بگذره شكر.
از اينكه ميذاري اميد واريم رو حفظ كنم شكر.
از اينكه گاهي وقتا نمي بخشي تا از اثر پي به موثر ببرم شكر.
از اينكه منو بخشنده افريدي شكر.
ازاينكه بهم فرصت ميدي پاي درس دكتر فاضل بشينم شكر.(تا بهم بگه :من از بازوي خود دارم بسي شكر كه زور مردم ازاري ندارم.)
از اينكه دكتر علوي استاد منه شكر.
از اينكه منو با خيلي ها هم كلام مي كني تا عطر تو رو توي وجود م بپراكنند ومنو سر خوش كنند حتي از يك لحظه با تو بودن شكر.
از اينكه منو 6يا 7 ساله با موفقيت اشنا كردي شكر.
ازت عذر مي خوام كه به خاطر ادم بودنم به خيلي چيزا شك كردم.
ازت عذر مي خوام .از گناهاني كه اگه ديگران مي دونستن توي صورتم نگاه نمي كردند.
ازت عذر مي خوام از گناهاني كه دانسته ونادانسته انجام دادم.
از اينكه دلتو رنجوندم منو ببخش.سعي ميكنم ديگه گناه نكنم.قول ميدم كمترش كنم.
ازاينكه با بچه گاهي اوقات پر خاش ميكنم عذر ميخوام.
از اينكه بنده خوبي نيستم عذر مي خوام وخداي من مثل هميشه دوستت دارم.
خداي من من فقط تو رو دارم نمي تونم به كسي ديگه اي رو بيارم.لطفا حواست بهم باشه چون بي پناهم.
تولد اقا رضای خودمون مبارک.
امید وارم هر چی از خدا می خواین به حرمت این عزیز بهتون ببخشه.
تولد اقا رضای خودمون مبارک.
امید وارم هر چی از خدا می خواین به حرمت این عزیز بهتون ببخشه.
تولد اقا رضای خودمون مبارک.
امید وارم هر چی از خدا می خواین به حرمت این عزیز بهتون ببخشه.
میخوام بگم .نه نمیشه ناراحت نشد.اما میشه همیشه بخشید وروحت رو بزرگتر کرد.